تبليغاتX
پویراز

پویراز


می گویند مادر وقتی می خواهد فرزندش را «تاتی» بی آموزد، از او دورتر می ایستد و آغوش باز می کند.

گاهی دور تر بودن

یعنی

دوستت دارم

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin |



نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد، نمی‏دانم نداشتن‏ات سخت‏تر است یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد.

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin |


- صبح يک پری ازم پرسيد ما چرا پاييز نداريم؟
-
داشتيم. پاييزمان هزار سال بود. خيلی وقت گذشته از آن سال‌ها.
-
پاييز ديگری نداشتيم؟
-
فقط همان يک پاييز. همان هم غنيمت بود. پيرمرد عاشق پاييز بود ولی ديگر نخواست ملکوت را پاييز کند. از آن هزار سال زرد و نارنجی هم يادگاری فقط همين گربه حنايی مانده.
-
پس چرا آن يکبار پاييز آورد؟
-
حوا ازش خواسته بود.

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin |



img_menu.jpg
In the old days, if someone had a secret they didn't want to share... you know what they did? They went up a mountain, found a tree, carved a hole in it, and whispered the secret into the hole. Then they covered it with mud. And leave the secret there forever

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin |


شکر خدا

همه چیز با هم جور است

نه من حوصله نوشتن دارم

نه شما حوصله خواندن

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin |


خدا مهربان است، خدا بخشنده است، خدا قدرتمند است، خدا تواناست امّا نه صبر کنید خدا توانا نیست. خدا زمین و آسمان را آفرید، خدا فرشتگان و انسان را آفرید. گذشته و آینده را آفرید. خدا همه عالم خلقت را خلق کرد بی‏هیچ مشکلی، امّا لحظه‏ای رسید که درمانده شد و آن زمانی بود که تصمیم گرفت خدایی لایق عشق خود بیافریند. نتوانست و خدای دیگری خلق نشد.

همه را فریب داد که خدا یکیست، آری هست امّا نگفت که چرا یک خدا بیشتر نیست. هرگز نگفت که خدای بی‏عیب و مهربان چرا باید یکی باشد، چرا باید تنها بماند؟
انسان را که آفرید همه‏ی هنرش را به کار گرفت تا آنچه برای خود نتوانست انجام دهد به انسان ببخشد، آری خدا بخشنده است. پس عشق متبلور شد و قرار داد در قلب انسان چکیده‏ای از تمام وجود خویش را.
انسان عاشق شد و عشق ورزید.
پس خدا به چشم خود دید همه‏ی آنچه که سال‏ها آرزویش را داشت، تپش قلبی، قطره‏ی اشکی، لرزش دستی... پس حسادت کرد به آنچه مخلوق داشت و خالق با همه‏ی قدرت و جلالش از آن بی‏بهره بود. آری خدا حسود شد و عشق را هرگز سرانجام شیرین نداد.
این‏چنین شد که مجنون همه عمر در فراق لیلی بماند، فرهاد از غم شیرین جان سپرد. در هیچ کجای جهان افسانه‏ی عشقی نیست که به وصال رسیده باشد، سرانجام رومئو و ژولیت را که همه می‏دانیم.
خدا یکیست چون توانا نیست.

پ.ن: هرگز به درگاه پروردگار از برای عشق التماس نکن، که اگر بفهمد کسی را بی‏اندازه دوست داری او را از تو خواهد ستاند. اگر بپرسی که چرا گرفتی خواهد گفت: عشقی این‏چنین بزرگ و زیبا تنها لایق خدایی چون اوست. بشنو و اطاعت کن امّا هرگز باور مکن، آخر خدا مهربان امّا حسود است.


+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin |




سکوت

نـ ُـت است

نه غفلت...

 

میخواهم یک

سمــ ـفونی ِ

            سکوت!

                  بنویسم

 

کینه ها،

           سکوت ِ سیاه

اميد ها،

           سکوتِ سفيد

 

سکوت

       گاهی

             چنگ است

و

چنگ،

اوج ِ تمنــ ـا است...

 

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin |



روز مرد که می شود

چشمانم

در این شهر  ِ گرد گرفته...

بی تاب ِ يافتن ِ مرد است



ادامه مطلب

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin |


يادگار دوست X

صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

تغییر استراتژی در پویراز
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384



پيوندها

نامه های سیاه
لکنت سکوت


    تعداد بازديدها:

يادگار دوست