|
دلآرام:
لحظهها را ميشمارم و با پاي برهنه بر سرماي سفيد برف قدم ميگذارم. ميشمارم: ۱-۲-۳-۴، تو ، ۵-۶- ۷، تو ، ۸- ۹ تو. و هر لحظه در شمارش فرورفتن در دانههاي برف به تو نزديكتر ميشوم. همه چيز معناي تو را ميدهد. نمناكي گلهاي باران خوردهي يخزده در برف، نگاهت را تداعي ميكند، و شب عمق چشمهايت را. ميشمارم: ۱-۲-۳-۴ تو ۵-۶-۷ تو ۸ -۹ تو. و در شب فرو ميروم، هر لحظه دورتر ميشوم. هرم انگشتانت بيهيچ لمسي آتش را تداعي مي كند. و من بر دانه دانهي انگشتان پاهايت كه در زمين ريشه دواندهاند بوسه ميزنم. ۱-۲-۳-۴-۵-۶-۷-۸-۹-۱۰ . آرزوي آغوشت در ماسههاي عمق اقيانوسها استحالهام ميكند به تنديس. و خواب ميبينم كه سرانگشتان بلندت را آرام بر گونهها و امتداد بيني تنديس ميكشي و ميروي. من در زير برفها مدفون شدهام و روياي داغي سرانگشتانت سرماي برف و شب را از من نميزدايد. من هر لحظه در تو پيشتر ميروم و تو هر لحظه با تمام نزديكيات دورتر ميشوي. تو را بر بلنداي آسمان مينهم و بعد فرو ميروم تا انتهاي هستي. و تو هيچگاه نخواهي دانست. در خواب ميمانم. براي هميشه در خواب ميمانم تا بيداري، حس لمس عاشقانهات را به گذار نبودت نسپارد. تو نيستي و من هر لحظه بيشتر به بودنت خو ميگيرم . ما هم اعتراف کردیم
+
عصیانگر.• پویراز •.
|