تبليغاتX
پویراز

پویراز

 
می دونی؟
داشتم فک می کردم يه چيزای کوچيکی هست تو يه رابطه که شايد به اين راحتيا تعريف پذير نباشه. يه چيزايی که قانون پذير نيستن، فرمول ندارن، تعريف مشخصی ندارن. چيزايی که مجبوری در موردشون فقط به غريزه ت اعتماد کنی و اميدوار باشی اشتباه نمی کنی!
مثلن ديدی يه وقتايی عجيب دلت هواشو می کنه، تنها چيزی که تو اون لحظه تو دنيا دلت می خواد اينه که صداشو بشنوی. بعد دستت می ره سراغ تلفن که يه هو چشمت به صفحه ی ساعت ميفته. می بينی دوی نصفه شبه، بعد شک می کنی. که بزنم، نزنم؟ بيداره، خوابه؟ نمی گه اين پسره ديوونه ست؟ يا تو دلش نمی گه عجب گيری افتاديما!؟ بعد همين شکه يعنی که مطمئن نيستی ديگه.
بعد اما من عاشق اون رابطه هه م که بدون يه کوچولو مکث زنگ بزنی و بدونی حتا اگه خوابم باشه کلی خوش حال می شه. اون رابطه هه که يه ســــــــــــــــــــــلام کش دار تحويل گيرنده اون ور خطه، نه يه سلام معمولی دوبخشی ساده. اونی که مطمئن باشی الان چشاش داره برق می زنه، نه که داره خميازه می کشه و به ساعتش نگا می کنه.
می گيری چی می گم؟
خيلی حس توپيه، نه؟
بعد داشتم فک می کردم تو اين آدمای دور و برم، چند نفر هستن که می تونم با اون خيال راحته که گفتم شب و نصفه شب بهشون زنگ بزنم و با يه سلام کش اومده ی غليظ از ته دل مواجه بشم.
بعد تر داشتم فک می کردم چند نفر هستن که متقابلن می تونن با اون خيال راحته به من زنگ بزنن..
بعدترشم داشتم به تو فکر می کردم و اون حرفت، به اون آقاهه تو شاهزاده و گدا که اجازه داشت تا آخر عمر هر وقت دلش خواست جلوی شاهزاده بشينه!
 

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin |


يادگار دوست X

صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

تغییر استراتژی در پویراز
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384



پيوندها

نامه های سیاه
لکنت سکوت


    تعداد بازديدها:

يادگار دوست