تبليغاتX
پویراز

پویراز

-بِکش، بِکش ديگر لامصب.
- فکر می‌کنی دارم يک قل دو قل بازی می‌کنم؟ دارم می‌کشم.
- به‌جای حرف زدن بِکش. خب کافيه. ولش کن.
ميکائيل طناب را ول می‌کند. درخت که سرش تا نزديکی زمين خم شده بود آزاد می‌شود و اسرافيل از نوک درخت به آسمان شوت می‌شود.
- عجب سرعتی. آخ، با مخ خورد به سقف آسمان ششم. گفتم اين درخت به اندازه‌ی کافی بلند نيست؛ قبول نکرد کله‌شق. مَلک مشنگ.
- حالا چرا بايد با اين سرعت می‌رفت؟
- پيرمرد آسمان هفتم بود، خودت هم می‌دانی می‌رود آنجا برگشتش با کرام‌الکاتبين است. چند قرن قبل هم يک دعای فوری آمده بود، از اين‌ها که بر وزن مُفتَعِلُن مُفتَعِلُن فاعِلُن است و من يک کلمه نمی‌فهمم. آن را برد، ولی چه بردنی.

پ.ن: هوا که تاريک می‏شود، تنم را می‏سپارم به دست نسيم، می‏گذارم باد به ياد آن وقت‏ها بدود ميان موهايم. اين روزها درست مثل قديم‏ترها باد هر شب بوی تو را برايم هديه می‏آورد. بوی تو را و عطر مردانه‏ای که گاه به گاه تغيير می‏کند.


ادامه مطلب

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin


يادگار دوست X

صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

تغییر استراتژی در پویراز
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384



پيوندها

نامه های سیاه
لکنت سکوت


    تعداد بازديدها:

يادگار دوست