تبليغاتX
پویراز

پویراز

هزار سال است آن‌قدر در گوش وز وز می‌کنند سکونت و ملايمت و ميانه‌روی که دست آخر فرقی نمانده بين آدمی و چنار. انگار کل داستان همين خفه شدن است که نکند چينی آرامش کسی ترک بردارد و اين مزخرفات. اگر گه‌گاه تند بروی مگر چه می‌شود؟ چه می‌شود چنان فرياد بزنی که گلويت خراش بردارد، چنان اشک بريزی که شانه‌هايت را بگيرند که آرام بگيری، چنان نفرت بورزی که نگاهت زهر باشد، چنان عشق‌بازی کنی که انگار فردايی نيست، چنان عربده بکشی که گمان ببرند صد سال سياه‌مست بوده‌ای. چه ايرادی دارد گه‌گاه انسان بودن؟ اگر کسی از اين نکبت اعتدال به تنگ آمده باشد کدام عدالت‌خانه شنوای دردش است؟

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin


پاییز

 نمی‌دانم چه شده هر وقت شب می‌شود و می‌خواهم بنويسم هر قدر روزش عبوس بوده‌ام و دنيا بر وفق مرادم نگرديده باشد، باز کلماتم را از آن‌ها که آرام و تنها هستند برمی‌دارم و برای خودم خيال‌پردازی می‌کنم. امروز کمتر از جيره‌ام خنديده‌ام و بيشتر از سهمم اخم کردم. حالا به‌جای آن‌که چند جمله‌ی تلخ بنويسم رفته‌ام پنجره را باز گذاشته‌ام که نکند پاييز راهش را گم کند.

 

پ.ن:شکسته البته که تاب می‌آورد، شرابش اگر شراب باشد

+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin


+ عصیانگر.• پویراز •.

Balatarin


يادگار دوست X

صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

تغییر استراتژی در پویراز
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384



پيوندها

نامه های سیاه
لکنت سکوت


    تعداد بازديدها:

يادگار دوست