|
0 پدر خوانده ها يک ژســـ ـت نيستند بلکه گونه ای از «شخصيت» هستند
+
عصیانگر.• پویراز •.
جان عزيزت به اين دو گماشته ای که بر دوش من گذاشتی بگو پشتشان را به من کنند! بغض خفه ام کرده از نگاه هر کس بيزارم إِلَهِي وَ رَبِّي مَنْ لِي غَيْرُكَ أَسْأَلُهُ كَشْفَ ضُرِّي وَ النَّظَرَ فِي أَمْرِي های های خدا چرا گريه ی مرد صدايش بلند است؟ به من هق هق بی صدا بياموز خسته ام از بغض خوردنها...
+
عصیانگر.• پویراز •.
- برای گلدانی که فراموش شده - بی نوا سفالين ِ متروک! آن روز که بر سر طاقچه مست ِ بالانشینی بودی خبرت نبود که حرمتی - اگر هست - به لطف ِ گل است ... گلدان ِ بی گل در حضيض ِ مزبله به هیچ معامله می شود...
+
عصیانگر.• پویراز •.
+
عصیانگر.• پویراز •.
به گواهی آرشيو، امروز اين وبلاگ سهساله شد. تغييرات جزئی در قالب هم هديه اين سالگرد؛ هر چند قالب در دو ساعت عوض شد و بعيد نيست مشکلاتی داشته باشد. بعد از سه سال هنوز نمیدانم اينجا چه میشود. نه سبکی دارد و نه معلوم است راجع به چه بهروز میشود. شايد اينطور بهتر باشد، آدمهای رنگارنگی سر میزنند. سه سال پيش بعد از حدود يکسال وبلاگخوانی بهصورت جدی به اين نتيجه رسيدم شايد وبلاگ داشتن کار جالبی باشد. اينجا بيشتر دفتر يادداشتم بوده تا چيز ديگری، بيشتر به درد خودم میخورد تا مخاطب، شايد هر از گاهی به درد کس ديگری هم خورده باشد. خوانندگان اغلب دورهای داشته است. يکی مدتی کامنت میگذارد و بعد غيبش میزند، خواننده که يکجا بند نمیشود، آدم را میخواند و وقتی تمام شد پر میزند میرود جای بهتر. وبلاگ داشتن تجربهی جالبی است، دنيايی است متفاوت از آن بيرون. جايی که آدمها به قدر ارزششان خوانده میشوند و نه بيشتر، جايی که آدمها خودشان پيشقدم میشوند که شناخته شوند، جايی که حرفزدن راحتتر است، دوست شدن هم. فکر میکنم اينجا مادام که چيزی ارزش يادداشت شدن داشته باشد پابرجا بماند، حتی اگر خودم حذف شوم. تا چه پيش آيد. به هر ترتيب ما هنوز پابرجاييم و ادامه میدهيم.
+
عصیانگر.• پویراز •.
|